به سایت خودتان خوش آمدید.
هدف از راه اندازی این سایت انتشار اشعار شاعر اهل بیت حاج علی رشید ترابی در شبکه جهانی اینترنت می باشد.
امید است که مورد قبول حضرتش قرار گیرد.
“استفاده از اشعار با ذکر نام شاعر بلامانع می باشد”
به سایت خودتان خوش آمدید.
هدف از راه اندازی این سایت انتشار اشعار شاعر اهل بیت حاج علی رشید ترابی در شبکه جهانی اینترنت می باشد.
امید است که مورد قبول حضرتش قرار گیرد.
“استفاده از اشعار با ذکر نام شاعر بلامانع می باشد”
اسیر عشق حسینم اسیر میمیرم
به شوق کرب و بلایش حقیر میمیرم
اگر که روزی من کرب و بلا شود مولا
میان آن حرم دلپذیر میمیرم
اگر کرم کنی و وقت مرگ من آیی
به شوق این کرم بی نظیر میمیرم
اگر که ملک جهام را بدست آرم من
بدون مهرو ولایت فقیر میمیرم
لباس نوکریت داده اعتبار مرا
اگرچه نوکرم اما امیر میمیرم
زبس که گریه برایت مقدس است آری
میان گریه شبی ناگریز میمیرم
میان روضه ی مقتل اگر خدا خواهد
به یاد آن بدن غرق تیر میمیرم
برای عرض ارادت به ساحت ارباب
برای حنجر طفل صغیر میمیرم
التماس رعا
دارالقرآن دل حرم طوس میشود
دل باتو یارضاست که مانوس میشود
امروز هر که زایر این آستانه نیست
فردا تمام حاصلش افسوس میشود
صد شکر ز این که روزی و قسمت برای من
همسایگی با حرم طوس میشود
هرگز کسی نگفته که در آستان تو
دلخسته ای که آمده مایوس میشود
هر کس چشیده لذت همرازی تورا
دیگر کجا به غیر تو مانوس میشود
گاهی تمام غصه و غمهای روزگار
انگیزه ای به رفتن پا بوس میشود
بال پرنده ای که رسددر حریم تو
زیبا تر از تجلی طاووس میشود
باور نمیکنم که دعای شکسته دل
در بارگاه قدس تو محبوس میشود
پر های نرم و نازک ملایک در این حرم
زیر قدوم آمده محسوس میشود
صد شکر بیست و سوم ذی قعدة الحرام
مخصوص بهر رفتن پابوس میشود
هر بار تا زیارت بعدی برای ما
آغاز یک شمارش معکوس میشود
التماس دعا
هردم ز روز امدنت حرف میزنیم
خورشیدمن زسرزدنت حرف میزنیم
کاری نکرده ایم که از ما رضا شوی
تنها برای امدنت حرف میزنیم
چشمان بسته مان به خدا باز میشود
وقتی ز بوی پیرهنت حرف میزنیم
ما انتظار ها ز تو داریم گرچه خود
کمتر ز غصه و محنت حرف میزنیم
احساس میشود نفست بین ما دمی
کز عاشقان هم سخنت حرف میزنیم
گفتند راه رو به شما بسته نیست پس
از بوستان پر چمنت حرف میزنیم
التماس دعا
وقتی که شور گفتن یک شعر میکنم
پر میکشم به سوی شما سیر میکنم
از یمن نام خوب شما یابن فاطمه
اعجاز میشود سخنم،سحر میکنم
بی شک بهشت ما به خداخیمه ی شماست
یک عمر در خیال خوشش سیر میکنم
آقا کنار خلوتتان جای خضرهاست
من آرزوی یک نفس خضر می کنم
گرچه بدم ولی به خدا همچو خوبها
هر لحظه ای فقط به شما فکر میکنم
آفاببخش که در این دور روزگار
کمتر به داغهای دلت فکر میکنم
احساس میکنم که بهشتی است پر صفا
هر جا که نام خوب توراذکر میکنم
مدحت سزای توست که پاک و مطهری
تو بهترین عطای خدا بر پیمبری
هم زینت زمین و سما از وجود توست
بر تارک رسول خدا تاج افسری
بی شک قیاس نیست بین شما با زنان شهر
زنهای شهر دیگر و بانو تو دیگری
آنقدر ربنای تو زیباست در نماز
می بالد از نیایش تو ذات داوری
حتی فرشته هم به شما رشک می برد
اصلا ز حور و هر ملکی تو فراتری
هر بار تا که عزم مناجات می کنی
ای بانوی بهشت خدایی که محشری
حوری سرشت شهر خدا از مقام تو
پیداست ز آسمان و زمین نیز برتری
در یک مقام آبله بست است دست تو
در یک مقام جلوه ی توحید داوری
شان نزول سوره ی انسان ز جود توست
بر لطف وجود حضرت حق خوب مظهری
خیر کثیر ذره ای از بی نهایتت
شان نزول سوره ی زیبای کوثری
می گفت بارها حضرت امیر که بی شما
کفوی نداشت شیر خدا مرد خیبری
دارد صفای خانه ی پاک و مطهرت
با جلوه های جنت طوبی برابری
غربت به اوج می رسد آنگه که بعدتان
زینب بر اهل خانه نمودست مادری
ای یاور غریب مدینه بدون تو
دیگر برای شیر خدا نیست یاوری
آتش زند تجسم آن دم، که از ستم
مظلوم و بی پناه ، تو پشت آن دری
تسکین نمی دهد به خدا داغ سینه را
جز برق انتقام دم تیغ صفدری
بی شک بهشت روضه ی ما فرق می کند
ارباب بی کفن به خدا فرق می کند
ما گریه را برای حسین وقف کرده ایم
گریه برای خون خدا فرق می کند
این امتیاز ویژه ی این صحن و بارگاست
آری به زیر قبه دعا فرق می کند
گر چه که کعبه مرکز لطف است، پیش ما
بی شک زمین کرببلا فرق می کند
این ادعاست اگر، پاسخم دهید
پس تربت حسین چرا فرق می کند؟
دارالشفای ما به خدا هست تربتش
اینجا مریض و درد و شفا فرق می کند
حتی کتیبه های پر از شعر محتشم
دور و بر حسینیه ها فرق می کند
اعجاز می کند به خدا ذکر یاحسین
آری مسیح مجلس ما فرق می کند
هر گز نمیرد آنکه حسینیست قلب او
در مکتب حسین بقا فرق می کند
التماس دعا
انگیزه های ذکر و دعا فرق می کند
مضطر شویم، سوز صدا فرق می کند
ای کاش در فراق تو می سوختم مدام
آخر ز سوز سینه دعا فرق می کند
ما از سر نیاز دعایت نکرده ایم
آری دعا به حال بکا فرق می کند
یعقوب گشته ایم همه، پیر یا جوان
باور کنید هجر شما فرق می کند
وقتی دعا برای یوسف زهراست خود به خود
حال دعای ما به خدا فرق میکند
اصلا قیاس نیست بین شما با عزیز مصر
با صد دلیل یوسف ما فرق می کند
سوز و گداز روضه ی ناحیه ی شما
یابن الحسن بگو که چرا فرق می کند؟
با خواندن مصیبت شیب الخضیب هم
حال و هوای روضه ی ما فرق می کند
کعبه ی مقصود دل را شهر مشهد یافتم
جلوه ی زیبایی از اوصاف سرمد یافتم
عطر جانبخش مدینه جلوه ی پاک بقیع
در حریم بضعه ی جان محمد یافتم
تا به دربار کریمی چون تو راهم باز شد
عرض حاجت را به پیش دیگران بد یافتم
از تبار فاطمه در کوچه های شهر طوس
آستانی در تلالؤ چون زبر جد یافتم
بهر تسکین دلم از غصه و اندوه و غم
ره به دربار گلی از باغ احمد یافتم
شهرت جود و عطای صاحب این بقعه را
در میان آسمانی ها، زبان زد یافتم
طوف این زیبا حرم را بهر درمان دلم
از دم عیسی ابن مریم هم سرآمد یافتم
تا که دیدم پنجره فولادیت را در حرم
بهر دستاویز دل جایی مجدد یافتم
تا که سر سودم بر این فرش آستان، از لطف او
عزت پاینده و اقبال بی حد یافتم


کاش ای یار سفر کرده ی ما برگردی
ز سفر منتقم خون خدا برگردی
ز خطا و گنه بی حد ما رنجیدی
به دعای سحر اهل بکا برگردی
ماجرایی است غم و درد فراقت که مگو
وقت آن است که ای نور هدی برگردی
اگر این جمعه نیایی به دلم قول دهم
میرسد جمعه ی موعود که تا برگردی
جذبه ی بانگ اناالمهدی تو شیرین است
می شود صاحب این صوت رسا برگردی؟
دل قوی داشته ام صبح فرج نزدیک است
می شود کام دل از وصل روا برگردی
بار ها خوانده ام و بار دگر می خوانم
ندبه با سوز جگر تا که شما برکردی
جمعه ها در گذر وقت دل من ضیق است
نیمه جانیست فقط مانده که تا برگردی
پشت در مادر مظلومه تو را می خواند
همچو زهرا زنم از سینه صدا برگردی
التماس دعا