بایگانی ماهیانه: فروردین ۱۳۹۱

شور شعر

 

بسم رب المهدی

وقتی که شور گفتن یک شعر می کنم
پر می کشم به سوی شما سیر می کنم

از یمن نام خوب شما یابن فاطمه
اعجاز می شود سخنم،سحر می کنم

بی شک بهشت ما به خدا خیمه ی شماست
یک عمر در خیال خوشش سیر می کنم

آقا کنار خلوتتان جای خضرهاست
من آرزوی یک نفس خضر می کنم

گرچه بدم ولی به خدا همچو خوبها
هر لحظه ای فقط به شما فکر می کنم

آفا ببخش که در این دور روزگار
کمتر به داغهای دلت فکر می کنم

احساس می کنم که بهشتی است پر صفا
هر جا که نام خوب تو را ذکر می کنم

 

شان نزول سوره کوثر

مدحت سزای توست که پاک و مطهری
تو بهترین عطای خدا بر پیمبری

هم زینت زمین و سما از وجود توست
بر تارک رسول خدا تاج افسری

بی شک قیاس نیست بین شما با زنان شهر
زنهای شهر دیگر و بانو تو دیگری

آنقدر ربنای تو زیباست در نماز
می بالد از نیایش تو ذات داوری

حتی فرشته هم به شما رشک می برد
اصلا ز حور و هر ملکی تو فراتری

هر بار تا که عزم مناجات می کنی
ای بانوی بهشت خدایی که محشری

حوری سرشت شهر خدا از مقام تو
پیداست ز آسمان و زمین نیز برتری

در یک مقام آبله بست است دست تو
در یک مقام جلوه ی توحید داوری

شان نزول سوره ی انسان ز جود توست
بر لطف وجود حضرت حق خوب مظهری

خیر کثیر ذره ای از بی نهایتت
شان نزول سوره ی زیبای کوثری

می گفت بارها حضرت امیر که بی شما
کفوی نداشت شیر خدا مرد خیبری

دارد صفای خانه ی پاک و مطهرت
با جلوه های جنت طوبی برابری

غربت به اوج می رسد آنگه که بعدتان
زینب بر اهل خانه نمودست مادری

ای یاور غریب مدینه بدون تو
دیگر برای شیر خدا نیست یاوری

آتش زند تجسم آن دم، که از ستم
مظلوم و بی پناه ، تو پشت آن دری

تسکین نمی دهد به خدا داغ سینه را
جز برق انتقام دم تیغ صفدری