بایگانی ماهیانه: اردیبهشت ۱۳۹۱

عرض ارادت

اسیر عشق حسینم اسیر می میرم
به شوق کرب و بلایش حقیر می میرم

اگر که روزی من کرب و بلا شود مولا
میان آن حرم دلپذیر می میرم

اگر کرم کنی و وقت مرگ من آیی
به شوق این کرم بی نظیر می میرم

اگر که ملک جهام را بدست آرم من
بدون مهر و ولایت فقیر می میرم

لباس نوکریت داده اعتبار مرا
اگرچه نوکرم اما امیر می میرم

ز بس که گریه برایت مقدس است آری
میان گریه شبی ناگریز می میرم

میان روضه ی مقتل اگر خدا خواهد
به یاد آن بدن غرق تیر می میرم

برای عرض ارادت به ساحت ارباب
برای حنجر طفل صغیر می میرم

التماس رعا

پابوس حضرت رضا

دارالقرار دل حرم طوس می شود
دل با تو یا رضاست که مانوس می شود

امروز هر که زائر این آستانه نیست
فردا تمام حاصلش افسوس می شود

صد شکر زان که روزی و قسمت برای من
همسایگی با حرم طوس می شود

هرگز کسی نگفته که در آستان تو
دلخسته ای که آمده مایوس می شود

هر کس چشیده لذت همرازی تو را
دیگر کجا به غیر تو مانوس می شود

گاهی تمام غصه و غمهای روزگار
انگیزه ای به رفتن پابوس می شود

بال پرنده ای که رسد در حریم تو
زیبا تر از تجلی طاووس می شود

باور نمی کنم که دعای شکسته دل
در بارگاه قدس تو محبوس می شود

با یک نگه برای همیشه دو چشم من

با آستان خوب تو مانوس میشود

پرهای نرم و ناز ملائک در این حرم
زیر قدوم آمده محسوس می شود

صد شکر بیست و سوم ذی قعدة الحرام
مخصوص بهر رفتن پابوس می شود

هر بار تا زیارت بعدی برای ما
آغاز یک شمارش معکوس می شود

التماس دعا

کاری نکرده ایم که از ما رضا شوی

بسم رب المهدی

هردم ز روز آمدنت حرف می زنیم
خورشید من، ز سر زدنت حرف می زنیم

کاری نکرده ایم که از ما رضا شوی
تنها برای آمدنت حرف می زنیم

چشمان بسته مان به خدا باز می شود
وقتی ز بوی پیرهنت حرف می زنیم

ما انتظار ها ز تو داریم گر چه خود
کمتر ز غصه و محنت حرف می زنیم

احساس می شود نفست بین ما دمی
کز عاشقان هم سخنت حرف می زنیم

گفتند راه رو به شما بسته نیست پس
از بوستان پر چمنت حرف می زنیم

التماس دعا