بایگانی ماهیانه: خرداد ۱۳۹۱

رخ یار

در قاب سینه عکس رخ یار میکشم
منت برای لحظه ی دیدار میکشم

در پای انتظار شما سالهای سال
طعنه ز حرف دشمن غدار میکشم

در بارش بهاری ابر نگاهتان
خود را کویر تشنه ی دیدار میکشم

آری برای عرض ارادت به ساحتت
خودرابه پای عشق شمادار میکشم

تنها به خاطر گل روی شماست که
من جورو شکوه ز هر خارمیکشم

وقتی میان صحنه ی بازار میرسی
خودرا به یک کلاف خریدار میکشم

تا نعمت زیارت تو قسمتم شود
منت ز همنشینی ابرار میکشم
اللهم عجل ولیک الفرج

یار سفر کرده

بسم رب المهدی

کاش ای یار سفر کرده ی ما برگردی
ز سفر منتقم خون خدا برگردی

ز خطا و گنه بی حد ما رنجیدی
به دعای سحر اهل بکا برگردی

ماجرایی است غم و درد فراقت که مگو
وقت آن است که ای نور هدی برگردی

اگر این جمعه نیایی به دلم قول دهم
میرسد جمعه ی موعود که تا برگردی

جذبه ی بانگ اناالمهدی تو شیرین است
می شود صاحب این صوت رسا برگردی؟

دل قوی داشته ام صبح فرج نزدیک است
می شود کام دل از وصل روا برگردی

بار ها خوانده ام و بار دگر می خوانم
ندبه با سوز جگر تا که شما برکردی

جمعه ها در گذر وقت دل من ضیق است
نیمه جانیست فقط مانده که تا برگردی

پشت در مادر مظلومه تو را می خواند
همچو زهرا زنم از سینه صدا برگردی

التماس دعا