همه‌ی نوشته‌های علی رشید ترابی

سفره ی حیدر


بسم رب المهدی

باز ماه رحمت رحمن رسید
وقت مهمان داری یزدان رسید

بار دیگر دعوتی دیگر شدیم
میهمان سفره ی حیدر شدیم

ماه الله و ولی پر از علیست
جلوه ی مولا در این مه منجلیست

باید این مه با نوای ربنا
از علی گوییم از شیر خدا

یا علی چشم من و لطف شما
تا نگردم از شما آنی جدا

در هوای خود هوایی کن مرا
حضرت حیدر خدایی کن مرا

ذکر زیبای علی ذکر خداست
یاعلی گفتن همیشه باصفاست

مانده ام با وصف اوصاف شما
نور یزدانی کجاو من کجا

شوییم اول این دهان را با گلاب
بعد از آن گویم ز مدح بو تراب

با علی احساس غیرت میکنیم
شهر را یک باره هیت میکنیم

با علی آری مسلمانیم ما
پیرو آیین قرآنیم ما

من ز عشقت تا ابد دم میزنم
بر در این خانه محکم میزنم

یا علی مظلوم تاریخی شما
بانگی و فریاد آما بی صدا

گر صبوری گفته اند صبر شماست
پیش صبرت صبر ایوبی کجاست

کس ندیده صبر از کف داده ای
العجل مولا چه فوق العاده ای

داغ ها بعد پیمبر دیده ای
دشمنش را روی منبر دیده ای

جای پرهای لطیف جبرییل
آتشی افروختند اصحاب فیل

کینه هاشان آتشی در خانه شد
انتقام اما چه بی رحمانه شد

پشت در زهرای اطهر دیده ای
آتش و پهلوی کوثر دیده ای

بی علی دین لحظه ای سامان نداشت
روزگاری غصه اش پایان نداشت

هر کسی میل خلافت کرده بود
روزگار این گونه عادت کرده بود

بی علی حکم خدا تحریف شد
رسم و راه تازه ای تالیف شد

داغ زهرای جوان دیدی علی
ظلم و جور بی امان دیدی علی

غنچه ی ناز تو پر پر میشود
این همان اجر پیمبر میشود

یارسول الله علی مظلوم بود
استخوان صبر در حلقوم بود

بی صبوری های او آیین نبود
رسم و راه بندگی آیین نبود

بعد تو در چشم خود او خوار داشت
آرزوی لحظه ی دیدار داشت

مسجدش بردندو دستش بسته بود
از دقل کاری امت خسته بود

آن که عالم بود در لطفش دخیل
اوستاداولین جبرییل

عاقبت با خودعه شد خانه نشین
پیشوای مردم اهل یقین

عاقبت مردم به سویش آمدند
تشنگان سوی سبویش آمدند

مردمی در دام شیطانی اسیر
تازه گویا یادشان آمد غدیر

همیشه کار دلم…


بسم رب المهدی
همیشه کار دلم انتظار خواهد بود
دعای نیمه شبم ذکریار خواهد بود

به شوق نغمه ی تکبیر آسمانی تو
دل شکسته ی من بی قرار خواهد بود

اگر چه فصل جداییی به طول انجامید
پس از خزان جدایی بهار خواهد بود

اگر که لطف کنی نوکرم خطاب کنی
برای شاعرتان افتخار خواهد بود

برای غربت و مظلومیت عزیز دلم
همیشه دیده ی من اشک بار خواهد بود

زمان غیبت تو بهترین اعمالم
بدون شبهه و شک انتظار خواهد بود

روایت است که وقتی ظهور خواهی کرد
به دست قدرت تو ذوالفقار خواهد بود

دعابرای ظهورت همیشه و همه جا
تمام حاجتم از کردگار خواهد بود

بدون جلوه ات ای آفتاب رویایی
تمام زندگیم شام تار خواهد بود

گناه و معصیتم گرچه از سرغفلت
به راه آمدنت همچو خار خوهد بود

مزار خاکی من ای بهار، بعد از مرگ
ز عشق یک نفست لاله زار خواهد بود

التماس دعا

رخ یار

در قاب سینه عکس رخ یار میکشم
منت برای لحظه ی دیدار میکشم

در پای انتظار شما سالهای سال
طعنه ز حرف دشمن غدار میکشم

در بارش بهاری ابر نگاهتان
خود را کویر تشنه ی دیدار میکشم

آری برای عرض ارادت به ساحتت
خودرابه پای عشق شمادار میکشم

تنها به خاطر گل روی شماست که
من جورو شکوه ز هر خارمیکشم

وقتی میان صحنه ی بازار میرسی
خودرا به یک کلاف خریدار میکشم

تا نعمت زیارت تو قسمتم شود
منت ز همنشینی ابرار میکشم
اللهم عجل ولیک الفرج

یار سفر کرده

بسم رب المهدی

کاش ای یار سفر کرده ی ما برگردی
ز سفر منتقم خون خدا برگردی

ز خطا و گنه بی حد ما رنجیدی
به دعای سحر اهل بکا برگردی

ماجرایی است غم و درد فراقت که مگو
وقت آن است که ای نور هدی برگردی

اگر این جمعه نیایی به دلم قول دهم
میرسد جمعه ی موعود که تا برگردی

جذبه ی بانگ اناالمهدی تو شیرین است
می شود صاحب این صوت رسا برگردی؟

دل قوی داشته ام صبح فرج نزدیک است
می شود کام دل از وصل روا برگردی

بار ها خوانده ام و بار دگر می خوانم
ندبه با سوز جگر تا که شما برکردی

جمعه ها در گذر وقت دل من ضیق است
نیمه جانیست فقط مانده که تا برگردی

پشت در مادر مظلومه تو را می خواند
همچو زهرا زنم از سینه صدا برگردی

التماس دعا

عرض ارادت

اسیر عشق حسینم اسیر می میرم
به شوق کرب و بلایش حقیر می میرم

اگر که روزی من کرب و بلا شود مولا
میان آن حرم دلپذیر می میرم

اگر کرم کنی و وقت مرگ من آیی
به شوق این کرم بی نظیر می میرم

اگر که ملک جهام را بدست آرم من
بدون مهر و ولایت فقیر می میرم

لباس نوکریت داده اعتبار مرا
اگرچه نوکرم اما امیر می میرم

ز بس که گریه برایت مقدس است آری
میان گریه شبی ناگریز می میرم

میان روضه ی مقتل اگر خدا خواهد
به یاد آن بدن غرق تیر می میرم

برای عرض ارادت به ساحت ارباب
برای حنجر طفل صغیر می میرم

التماس رعا

پابوس حضرت رضا

دارالقرار دل حرم طوس می شود
دل با تو یا رضاست که مانوس می شود

امروز هر که زائر این آستانه نیست
فردا تمام حاصلش افسوس می شود

صد شکر زان که روزی و قسمت برای من
همسایگی با حرم طوس می شود

هرگز کسی نگفته که در آستان تو
دلخسته ای که آمده مایوس می شود

هر کس چشیده لذت همرازی تو را
دیگر کجا به غیر تو مانوس می شود

گاهی تمام غصه و غمهای روزگار
انگیزه ای به رفتن پابوس می شود

بال پرنده ای که رسد در حریم تو
زیبا تر از تجلی طاووس می شود

باور نمی کنم که دعای شکسته دل
در بارگاه قدس تو محبوس می شود

با یک نگه برای همیشه دو چشم من

با آستان خوب تو مانوس میشود

پرهای نرم و ناز ملائک در این حرم
زیر قدوم آمده محسوس می شود

صد شکر بیست و سوم ذی قعدة الحرام
مخصوص بهر رفتن پابوس می شود

هر بار تا زیارت بعدی برای ما
آغاز یک شمارش معکوس می شود

التماس دعا

کاری نکرده ایم که از ما رضا شوی

بسم رب المهدی

هردم ز روز آمدنت حرف می زنیم
خورشید من، ز سر زدنت حرف می زنیم

کاری نکرده ایم که از ما رضا شوی
تنها برای آمدنت حرف می زنیم

چشمان بسته مان به خدا باز می شود
وقتی ز بوی پیرهنت حرف می زنیم

ما انتظار ها ز تو داریم گر چه خود
کمتر ز غصه و محنت حرف می زنیم

احساس می شود نفست بین ما دمی
کز عاشقان هم سخنت حرف می زنیم

گفتند راه رو به شما بسته نیست پس
از بوستان پر چمنت حرف می زنیم

التماس دعا