بایگانی دسته: امام علی (ع)

سفره ی حیدر


بسم رب المهدی

باز ماه رحمت رحمن رسید
وقت مهمان داری یزدان رسید

بار دیگر دعوتی دیگر شدیم
میهمان سفره ی حیدر شدیم

ماه الله و ولی پر از علیست
جلوه ی مولا در این مه منجلیست

باید این مه با نوای ربنا
از علی گوییم از شیر خدا

یا علی چشم من و لطف شما
تا نگردم از شما آنی جدا

در هوای خود هوایی کن مرا
حضرت حیدر خدایی کن مرا

ذکر زیبای علی ذکر خداست
یاعلی گفتن همیشه باصفاست

مانده ام با وصف اوصاف شما
نور یزدانی کجاو من کجا

شوییم اول این دهان را با گلاب
بعد از آن گویم ز مدح بو تراب

با علی احساس غیرت میکنیم
شهر را یک باره هیت میکنیم

با علی آری مسلمانیم ما
پیرو آیین قرآنیم ما

من ز عشقت تا ابد دم میزنم
بر در این خانه محکم میزنم

یا علی مظلوم تاریخی شما
بانگی و فریاد آما بی صدا

گر صبوری گفته اند صبر شماست
پیش صبرت صبر ایوبی کجاست

کس ندیده صبر از کف داده ای
العجل مولا چه فوق العاده ای

داغ ها بعد پیمبر دیده ای
دشمنش را روی منبر دیده ای

جای پرهای لطیف جبرییل
آتشی افروختند اصحاب فیل

کینه هاشان آتشی در خانه شد
انتقام اما چه بی رحمانه شد

پشت در زهرای اطهر دیده ای
آتش و پهلوی کوثر دیده ای

بی علی دین لحظه ای سامان نداشت
روزگاری غصه اش پایان نداشت

هر کسی میل خلافت کرده بود
روزگار این گونه عادت کرده بود

بی علی حکم خدا تحریف شد
رسم و راه تازه ای تالیف شد

داغ زهرای جوان دیدی علی
ظلم و جور بی امان دیدی علی

غنچه ی ناز تو پر پر میشود
این همان اجر پیمبر میشود

یارسول الله علی مظلوم بود
استخوان صبر در حلقوم بود

بی صبوری های او آیین نبود
رسم و راه بندگی آیین نبود

بعد تو در چشم خود او خوار داشت
آرزوی لحظه ی دیدار داشت

مسجدش بردندو دستش بسته بود
از دقل کاری امت خسته بود

آن که عالم بود در لطفش دخیل
اوستاداولین جبرییل

عاقبت با خودعه شد خانه نشین
پیشوای مردم اهل یقین

عاقبت مردم به سویش آمدند
تشنگان سوی سبویش آمدند

مردمی در دام شیطانی اسیر
تازه گویا یادشان آمد غدیر

وارث غدیر


ای وارث غدیر چه سخت است انتظار
ای وارث غدیر بیا مرد اقتدار

ای وارث غدیر بیا جان فاطمه
در انتظار دست تو مانده است ذوالفقار

ای وارث غدیر بیا چون که گفته اند
با اولین حضور تو عالم شود بهار

ای وارث غدیر بیا زود تر بیا
ای دلخوشی عالم و آدم ز انتظار

ای وارث غدیر چه کردند با علی
افسوس گشته خانه نشین وجه کردگار

بر دستهای حبل متین ریسمان زدند
این است اوج صبر علی شیر کارزار

بیست و سه سال خون جگر خورد و خون گریست
تا دین حق شود ابدالدهر استوار

آری قسم به ذات خدا همچو بوتراب
مظلوم تر ندیده دو چشمان روزگار

آقا بیا که شیعه در این روزگار سخت
تنها به عشق دیدن تو مانده پایدار

آقا بیا حدیث مفصل خودت بخوان
از اشک های نیمه شب و حال احتضار

عید غدیر با فرجت ناب می شود
آن روز تازه شیعه شدن باب می شود

التماس دعا

غدیریه


آغاز عشق از لب خم غدیر شد
جایی که انتظار در آن دل پذیر شد

 
آنجا نه برکه که یک مرکز ولا
از بهر عاشقان خدای قدیر شد

 
پایان گرفته حج و در آن شور بی کران
لبخند حاجیان خدا بی نظیر شد

 
گرچه هوا ز تابش خورشید شعله وش
اما فضا ز عطر خوشی چون عبیر شد

 
دلهای عاشقان همه در دست مصطفی
در بند گشته بود و تو گویی اسیر شد

 
جبریل رفت و آمد و هر بار صحبت از
ابلاغ یک سفارش و امر خطیر شد

 
گویا که دین بدون وصی بود نا تمام
صحبت ز جانشین و وصی و وزیر شد

 
عالی ترین خبر، خبری بود این چنین
دیگر علی به جمله خلایق امیر شد

 
حب و ولای شیر خدا تا خدا خداست
تنها ره رهایی و تنها مسیر شد

 
این عهد را خدای جهان از ازل سرود
مضمون شعر گشته و شاعر غزل سرود

عالم زشور و مستی خم پر ترانه شد
ذکر خدا و نام علی جاودانه شد

 
روح القدس گمان که پرو بال می گشود
از بس که رنگ و بوی فضا عاشقانه شد

 
وقتی که دست های علی اوج می گرفت
اکران یک عروج خوش عارفانه شد

 
تقسیم عشق روز ازل در میان خلق
با یک نگه به ظرف کمان عادلانه شد

 
حتی خیال ما به مقامش نمی رسد
این دفعه نیز کار خدا منصفانه شد

 
بی شک که روز هجده ذی حجة الحرام
زیبا ترین عید خدا در زمانه شد

 
از حسن انتخاب خدا وز این علی
بر جمله کاینات امیری یگانه شد

 
از این خبر به بزم همه شیعیان او
شوری فتاد و بزم همه شادمانه شد

 
وحی خدای بر همه فصل الخطاب شد
وقتی علی به رهبرییم انتخاب شد