بایگانی دسته: امام مهدی (عج)

همیشه کار دلم…


بسم رب المهدی
همیشه کار دلم انتظار خواهد بود
دعای نیمه شبم ذکریار خواهد بود

به شوق نغمه ی تکبیر آسمانی تو
دل شکسته ی من بی قرار خواهد بود

اگر چه فصل جداییی به طول انجامید
پس از خزان جدایی بهار خواهد بود

اگر که لطف کنی نوکرم خطاب کنی
برای شاعرتان افتخار خواهد بود

برای غربت و مظلومیت عزیز دلم
همیشه دیده ی من اشک بار خواهد بود

زمان غیبت تو بهترین اعمالم
بدون شبهه و شک انتظار خواهد بود

روایت است که وقتی ظهور خواهی کرد
به دست قدرت تو ذوالفقار خواهد بود

دعابرای ظهورت همیشه و همه جا
تمام حاجتم از کردگار خواهد بود

بدون جلوه ات ای آفتاب رویایی
تمام زندگیم شام تار خواهد بود

گناه و معصیتم گرچه از سرغفلت
به راه آمدنت همچو خار خوهد بود

مزار خاکی من ای بهار، بعد از مرگ
ز عشق یک نفست لاله زار خواهد بود

التماس دعا

رخ یار

در قاب سینه عکس رخ یار میکشم
منت برای لحظه ی دیدار میکشم

در پای انتظار شما سالهای سال
طعنه ز حرف دشمن غدار میکشم

در بارش بهاری ابر نگاهتان
خود را کویر تشنه ی دیدار میکشم

آری برای عرض ارادت به ساحتت
خودرابه پای عشق شمادار میکشم

تنها به خاطر گل روی شماست که
من جورو شکوه ز هر خارمیکشم

وقتی میان صحنه ی بازار میرسی
خودرا به یک کلاف خریدار میکشم

تا نعمت زیارت تو قسمتم شود
منت ز همنشینی ابرار میکشم
اللهم عجل ولیک الفرج

یار سفر کرده

بسم رب المهدی

کاش ای یار سفر کرده ی ما برگردی
ز سفر منتقم خون خدا برگردی

ز خطا و گنه بی حد ما رنجیدی
به دعای سحر اهل بکا برگردی

ماجرایی است غم و درد فراقت که مگو
وقت آن است که ای نور هدی برگردی

اگر این جمعه نیایی به دلم قول دهم
میرسد جمعه ی موعود که تا برگردی

جذبه ی بانگ اناالمهدی تو شیرین است
می شود صاحب این صوت رسا برگردی؟

دل قوی داشته ام صبح فرج نزدیک است
می شود کام دل از وصل روا برگردی

بار ها خوانده ام و بار دگر می خوانم
ندبه با سوز جگر تا که شما برکردی

جمعه ها در گذر وقت دل من ضیق است
نیمه جانیست فقط مانده که تا برگردی

پشت در مادر مظلومه تو را می خواند
همچو زهرا زنم از سینه صدا برگردی

التماس دعا

کاری نکرده ایم که از ما رضا شوی

بسم رب المهدی

هردم ز روز آمدنت حرف می زنیم
خورشید من، ز سر زدنت حرف می زنیم

کاری نکرده ایم که از ما رضا شوی
تنها برای آمدنت حرف می زنیم

چشمان بسته مان به خدا باز می شود
وقتی ز بوی پیرهنت حرف می زنیم

ما انتظار ها ز تو داریم گر چه خود
کمتر ز غصه و محنت حرف می زنیم

احساس می شود نفست بین ما دمی
کز عاشقان هم سخنت حرف می زنیم

گفتند راه رو به شما بسته نیست پس
از بوستان پر چمنت حرف می زنیم

التماس دعا

شور شعر

 

بسم رب المهدی

وقتی که شور گفتن یک شعر می کنم
پر می کشم به سوی شما سیر می کنم

از یمن نام خوب شما یابن فاطمه
اعجاز می شود سخنم،سحر می کنم

بی شک بهشت ما به خدا خیمه ی شماست
یک عمر در خیال خوشش سیر می کنم

آقا کنار خلوتتان جای خضرهاست
من آرزوی یک نفس خضر می کنم

گرچه بدم ولی به خدا همچو خوبها
هر لحظه ای فقط به شما فکر می کنم

آفا ببخش که در این دور روزگار
کمتر به داغهای دلت فکر می کنم

احساس می کنم که بهشتی است پر صفا
هر جا که نام خوب تو را ذکر می کنم

 

انگیزه ی دعا

انگیزه های ذکر و دعا فرق می کند
مضطر شویم، سوز صدا فرق می کند

ای کاش در فراق تو می سوختم مدام
آخر ز سوز سینه دعا فرق می کند

ما از سر نیاز دعایت نکرده ایم
آری دعا به حال بکا فرق می کند

یعقوب گشته ایم همه، پیر یا جوان
باور کنید هجر شما فرق می کند

وقتی دعا برای یوسف زهراست خود به خود
حال دعای ما به خدا فرق میکند

اصلا قیاس نیست بین شما با عزیز مصر
با صد دلیل یوسف ما فرق می کند

سوز و گداز روضه ی ناحیه ی شما
یابن الحسن بگو که چرا فرق می کند؟

با خواندن مصیبت شیب الخضیب هم
حال و هوای روضه ی ما فرق می کند

وارث غدیر


ای وارث غدیر چه سخت است انتظار
ای وارث غدیر بیا مرد اقتدار

ای وارث غدیر بیا جان فاطمه
در انتظار دست تو مانده است ذوالفقار

ای وارث غدیر بیا چون که گفته اند
با اولین حضور تو عالم شود بهار

ای وارث غدیر بیا زود تر بیا
ای دلخوشی عالم و آدم ز انتظار

ای وارث غدیر چه کردند با علی
افسوس گشته خانه نشین وجه کردگار

بر دستهای حبل متین ریسمان زدند
این است اوج صبر علی شیر کارزار

بیست و سه سال خون جگر خورد و خون گریست
تا دین حق شود ابدالدهر استوار

آری قسم به ذات خدا همچو بوتراب
مظلوم تر ندیده دو چشمان روزگار

آقا بیا که شیعه در این روزگار سخت
تنها به عشق دیدن تو مانده پایدار

آقا بیا حدیث مفصل خودت بخوان
از اشک های نیمه شب و حال احتضار

عید غدیر با فرجت ناب می شود
آن روز تازه شیعه شدن باب می شود

التماس دعا